تعاریف از آسمان نازل نمی شوند. هیچ کتاب مستطابی هم نیست که شامل همه ی تعریف صحیح باشد. خود ما باید تعاریف خود را بسازیم. برای اینکه تعاریفی بیابیم که مطابق قواعد پیش گفته باشند، نیازمند روال هایی برای پیگیری هستیم – باید روشی برای ساختن تعاریف بشناسیم.
چرا برای پیدا کردن یک تعریف به راحتی به یک واژه نامه مراجعه نکنیم؟ مگر واژه نامه ها به همین منظور نیستند؟ خوب، جواب هم بله است و هم خیر. واژه نامه برای شروع جستجوی یک تعریف مناسب است. اما واژه نامه ها معطوف به واژگان اند. آنها اغلب چیزی بیش از مترادف های یک واژه را ارائه نمی دهند، و به ندرت کل زمینه ی لازم برای دریافتن مفهوم واژه را روشن می کنند. برای تعریف یک واژه معمولا لازم است از واژه نامه فراتر رویم.

تعریف عبارتی است که معنای یک مفهوم را روشن میکند. مفاهیم را می توان پوشه های ذهنی دانست که به کار ساماندهی معرفتمان از طبقهبندی چیزها می آید.

پيشتر خلاصه فهرست وار گفتار استاد ملكيان در باب "عقلانيت" و خلاصه بخشي از اين باب با عنوان "عقلانيت گفتاري" عرضه شد نظر به اهميت موضوع خلاصه توضيحي مجموعه كامل بحث "عقلانيت" عرضه ميشود.
مفهوم 
فلاسفه مسلمان وجود را بر دو دسته تقسيم كرده اند:
وجود عيني (يا خارجي)
وجود ذهني (يا نفساني).

بنياد حكمت اسلامي صدرا در باب انديشههاي ملاصدرا به اختصار مقالاتي دارد كه به تفكيك موضوعي ارائه ميشود.

سنت(فلسفه) اسلامي ما از نظر فلسفه اخلاقي سه نقيصه دارد.
يك نقيصه اين است كه در واقع چيزي كه از آن تعبير به فلسفه اخلاق ميشود به معناي دقيق كلمه در سنت اسلامي ما به عنوان يك دانش مستقل وجود نداشته است. ما در سنت اسلاميمان در باب فلسفة اخلاق فقط آن بحث حسن و قبحي را كه متكلمان مطرح ميكردهاند، داريم كه آنها هم دغدغهشان بيشتر بحث صفات و افعال الهي بوده است در مسأله حسن و قبح بحثهاي بسيار بسيار كمي در باب اخلاق وجود دارد كه اشاعره و معتزله به آنها اشارهداشتهاند.
مشكل دوم در اخلاق اسلامي اين است كه در اين اخلاق كوشش در جمع بين چيزهايي شده است كه جمع شدني نيستند. مثلاً در كتابهاي اخلاق اسلامي ما ميخواهد فضايل چهارگانه ارسطويي و نظرية حد وسط را با اخلاق قرآني و سنتي ما كه يك اخلاق سامي است جمع كنند. اخلاق يوناني با اخلاق سامي جمع شدني نيست و شما در كتابهاي اخلاقي متأخر ما مثل جامعالسعادت ملامهدي نراقي، معراجالسعادة ملااحمدنراقي ميبينيد كه بحث حد وسط مطرح است. حد وسط فضيلت است. افراطش رذيلت است تفريطش هم رذيلت است. ولي در عين حال ما فضايلي داريم كه طبق كتاب و سنت خودمان حتماً فضيلتاند ولي قابل جاي دادن در نظرية حد وسط نيستند. مثلاً ايمان از لحاظ اديان سامي فضيلت است. حالا اين فضيلت حد وسط بين كدام دو حد افراط و تفريط است؟ تقرب خدا فضيلت است يا رذيلت است؟ فضيلت است. ولي بين كدام جانب افراط و كدام جانب تفريط است؟ يك نوع اخلاقي در اينجا به چشم ميخورد كه ميخواهد هم پاس تعاليم افلاطون و ارسطو را داشته باشد و هم ميخواهد با قرآن و روايات سازگاري داشته باشد اين هم عيب دوم.
و عيب سوم اين كه خود كارهايي كه متصف ميشوند به مفاهيم اخلاقي خود اين كارها هم ايضاح مفهومي نشدهاند. اين هم مهم است. مثلاً شما در اسلام معتقديد كه رجاء خوب است و امنيه بد است و امل نه خوب است و نه بد ولي طولالامل بد است. حال من از شما ميپرسم اين سه چه فرقي با هم ميكنند. رجاء و امنيه و امل چه فرقي دارند؟ شما ميگوييد رجاء به فارسي يعني اميد. امل يعني آرزو. اما باز بحث بر سر اين است كه اميد با آرزو چه فرقي با هم دارند؟ خود اينها هم ايضاح مفهومي نشدهاند. اين است كه واقعاً در جهان اسلام از حیث آن چيزي كه امروز تعبير ميكنيم به اخلاق آناليتيك (اخلاق تحليلي) واقعاً در فقريم بدون اين كه بخواهيم رجز بخوانيم و شعار بدهيم بايد بگوييم ما از نظر فلسفه اخلاق در عالم اسلام بسيار بسيار فقيريم. در علوم تجربي مربوط به اخلاق(روانشناسی و جامعه شناسی اخلاق) هم به طريق اولي.